
روی دیوار نوشتم ای دوست
گل بی خار سزایش مرگ است

کدام کلمه
خيلی سخته که بغض داشته باشی ، اما نخوای کسی بفهمه
خيلی سخته که کسی رو دوست داشته باشی ، اما ندونه ...
خيلی سخته که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کنی ...
خيلی سخته که عشق رو از نگاه کسی بخونی ، اما نتونه بهت بگه ...
خيلی سخته که سالگرد آشنايی با عشقت رو بدون حضور خودش
جشن بگيری ...
خيلی سخته که روز تولدت ، همه بهت تبريک بگن ، جز اونی که فکر
می کنی به خاطرش زنده ای ...
خيلی سخته که دلت بخواد گريه کنی ، اما بهونه ی درست و حسابی
نداشته باشی ...
خيلی سخته که همه چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدی ، اما اون
بگه : ديگه نمی خوامت ...
خيلی سخته که دوسش داشته باشی ، اما نتونی باهاش بمونی ...
خيلی سخته که وقتی شام نخورده سر ميز به انتظارش نشستی ،
بياد و بگه :من سيرم ، می رم بخوابم ...
خيلی سخته که مامانت بياد و بهت بگه :
اگه يه باره ديگه زنگ بزنه اينجا ، حق نداری باهاش حرف بزنی ...
خيلی سخته که بخوای با آب خوردن بغضت رو بفرستی پايين ، اما
يه دفعه اشک از چشات جاری بشه ...
خيلی سخته که وقتی که رفتی تا با پول تو جيبی چند ماهت برای
تولدش کادو بخری اما پولا رو گم کنی....
خيلی سخته که ازت بپرسه : حاضری باهام بمونی ؟
و تو با اينکه آرزويی جز اين نداری ، مجبور باشی بگی : نه ...
هر جا دلم بخواهد
چون ميهمانان به سفره ي پر ناز و نعمتي
خواندي مرا به بستر وصل خود اي پري
هر جا دلم بخواهد من دست مي برم
ديگر مگو : ببين به كجا دست مي بري
با ميهمان مگوي : بنوش اين ، منوش آن
اي ميزبان كه پر گل ناز است بسترت
بگذار مست مست بيفتم كنار تو
بگذار هر چه هست بنوشم ز ساغرت
هر جا دلم بخواهد ، آري ، چنين خوش است
اخوان ثالث
باوركن
باوركن
باور کن که دوستت دارم
ای تنها بهانه برای زنده بودنم ، نفس کشیدنم دوستت دارم ....
ای امید و آرزوی من ، دنیای من دوستت دارم....
ای تو به زیبایی یک گل سرخ ، به پاکی یک چشمه زلال ، به لطافت باران بهار دوستت دارم....
ای تو فصل بهارم ، همیشه یارم ، همدم این دل پاره پاره ام دوستت دارم....
ای تو آرامش وجودم ، همه بود و نبودم ، هستی و تار و پودم دوستت دارم....
ای تو طلوع زندگی ام ، ناجی لب تشنگی ام دوستت دارم....
ای تو عشق زندگی ام ، همیشگی ام ، ماندنی ام دوستت دارم....
دوستت دارم و خواهم داشت ای که تو لایق این دوست داشتنی .....
عاشقت می مانم و خواهم ماند ای که تو لیلی این دل دیوانه ای....
به خاطرت جانم را ، زندگی ام را ، فدایت می کنم ، نثارت میکنم ......
دوستت دارم که چشمهایم را قربانی نگاهت میکنم ....
اگر می گویم که دوستت دارم از ته دلم می گویم ، از تمام وجودم می گویم!
باور کنی ، باور نکنی یک کلام! دوستت دارم.........
به خدا
خیلی دوستت دارم
با تشکر از وبلاگ (چشم خمار)
لحظه ها را دریاب!
چه شتابیست به راه؟
به چه خواهی بردن
در شبی این همه تاریک پناه؟
مرمرین پله آن غرفه عاج!
ای دریغا که زما بس دور است
لحظه ها را دریاب
چشم فردا کور است
توی آینه
که داره آرومی گریه می کنه
جلوی من نشسته ها، داره جلوی من گریه می کنه
چشماشم خیسه خیسه قرمزه قرمزه
منم نشستم جلوش دارم نگاهش می کنم
نمیتونمم که برم بغلش کنم بگم نازی نازی، گریه نکن که، آخی، الهی
آخه نشسته پشت شیشه
پشت دیوار شیشهای
اونور شیشه اونه، اینور شیشه منم
هردوتامون همدیگه را میتونیم ببینیم ولی نمیتونم از یه حدی بیشتر بریم نزدیکتر و جلوتر، چونکه با صورت میریم تو شیشه
حرفای همدیگه را هم نمیتونیم بشنویم
میدونی چیکار می کنیم که بتونیم حرفامونو به هم بگیم؟
هر کدوممون یه دفتر بزرگ داریم با یه مداد، ازین مداد واقعیاها نه مداد نوکی، ازین مدادا که موقعه نوشتن خش خش صدا میدن
هی روی یه کاغذ ازون دفتر گندهه مینویسیم، بعدش اون صفحه که پر شد میکنیمش و میچسبونیم با کف دستمون پشت شیشه که اون یکی بتونه بخونه
میدونی
فرشته ی مهربونمون گفته که وقتی توی همه ی صفحه های اون دفتر گندهه برای همدیگه نوشتیم و نشون هم دادیم، اونوقت این دیوار شیشه ایه دود میشه و میره هوا
هوووووم
اونموقع اگه گریه کنه من میتونم برم بغلش کنم بگم آخی، چشمای خیس قشنگشو ...
.
.
.
یکی اینجا هست که پشت دیوار شیشهای با چشمای پف کرده آروم خوابیده ... تنها ٬ با چشمای خیس قشنگ ...
باید ضعیف بود ولی تسلیم نشد. نقاط قوت هرکسی نقاط ضعفشه . تا وقتی که نرسیدی سعی میکنی برسی وقتی دونستی که رسیدی ، دیدی ، بردی؛ وامیستی . مهم رفتنه نه رسیدن...
میشه باز از نو آغاز کرد .اگه بتونم .........
خدا کمک کنه...........
خدا
خدا تو چقدر خوبی که با این همه لطفی که به ما میکنی منتشو رو سرمون نمیزاری
بی خوابی زده به کلم بد جور
خدایا چی میشه اون منو بفهمه ........منو درک کنه......
کمکم کن
تو
تنها تو میدانی که چند سالی ست که حوصله ام از این ابر های سمج به سر رفته است.....و تنها تو میدانی که ازفرط تاریکی نمی توانم افتابی شوم......تنها تو از اندوه منجمدم ..احساس خراش خورده ام..و روح عاصی روانیم و دستان تاریکم با خبری..
چند وقتی ست که می خواهم بدوم و به کوچه خویشتن بزنم..کمکم کن..دستان تاریکم را بگیر..جاده تاریک روبرویم را روشن و هموار کن .چون تنها تویی که میتوانی مرا از خود بگیری و تورا به من بسپاری................
وتنها ...تنها تو میدانی که چقدر از خودم
دلگیرم...........
رفتار من عادي ست
رفتار من عادي ست..............
اما نمي دانم چرا اين روزها
از دوستان واشنايان
هرکس مرا ميبيند
از دور مي گويد:
اين روزها انگار حال و هواي ديگري داري....
اما من مثل هر روزم
با ان نشانه هاي ساده
با همان امضا*همان نام و با همان رفتار معمولي
مثل هميشه ساکت و ارام
اين روزها تنها حس مي کنم
"گاهي کمي گيجم"
"گاهي کمي گنگم"
حس ميکنم از روز هاي پيش
قدري بيشتر اين روزها را دوست دارم............
گاهي از تو چه پنهان
با سنگ ها آواز مي خوانم
و قدر بعضي لحظه ها را خوب مي دانم...........
اين روزها گاهي از روز ماه سال
از تقويم و از روزنامه ها بي خبرم....................
حس مي کنم گاهي کمي کمتر گاهي شديدا بيشتر هستم
حتي اگر مي شد بگويم
اين روزها
"خدا"
را هم يک جور ديگر ميپرستم......از جمله ديشب هم از شب هاي بيرحمانه ديگر بود....
من کاملا تعطيل بودم..
اول نشستم خوب
جورابهايم را اتو کردم....تنها حدود هفت فرسخ راه رفتم.....
با
کفش هايم گفتگو کردم............و بعد از ان هم رفتم........
تمام نامه هايم را زيرو رو کردم
دنباله ان افسانه موهوم دنبال ان مجهول گشتم....
سطر سطر نامه ها را جستجو کردم..
چيزي نديدم.!!
ديشب دوباره بي تاب در بين درختان تاب خوردم....
ديشب پس از سال ها فهميدم
که رنگ چشمانم کمي
روشن استو بر خلاف سال هاي پيش
رنگ مشکي را از رنگ
خاکستري دوستر دارم..اين روزها ديگر به راحتي اشک ميريزم...گاهي براي ياد بود لحظه اي کوچک
يک روز کامل را جشن ميگيرم......
گاهي صد بار در يک روز مي ميرم
حتي يک شاخه از
محبوبه هاي شب براي مردنم کافيست...................گاهي نگاهم در تمام روز با عابران ناشناس شهر
احساس
گنگ اشنايي دارد...گاهي دل بي دست و پا و سر بزيرم را
اهنگ يک موسيقي غمگين هوايي ميکند.....
اما غير از اين حس که گفتم و
غير از اين رفتار معمولي وغير ازاين حال و هواي ساده و عادي
حال و هواي ديگري در دل ندارم........
رفتار من عادي ست
............!!!واقعا تکان دهنده.........
مریم حیدر زاده....
![]() |
اشکامو پاک کنم یا نه. دوستم داری یا نداری. تکلیف عشقمون چیه ؟ عاشقی یا مسافری ، اشکامو پاک
کنم یا نه. بگو تو میمونی با هام یا اشکو هدیه میکنی وقت جدایی به چشام اشکامو پاک کنم یا نه ؟
جواب اشکامو بده. یه جایی دارم تو دلت یا عشق ناقابلم کهنه شده ؟ تو خاطرت بگو بگو بهم بگو پیشم
میمونی تو هنوز تو رو خدا تنهام نذار تو که دوستم داشتی یه روز اشکامو پاک کنم یا نه ؟ با غم عشقت
چه کنم بمونم یا بمیرم . اشکامو پاک کنم یا نه . گریه رو از سر بگیرم ؟اشکامو پاک کنم یا نه ؟
......
مثل ارغواني ترين دلتنگي در ساعاتي كه جزء هيچ
ساعات شبانه روز نيستند
ياد عشق خاكستري ام را مي كنم
و مي گريم
دردل
زماني كه همه خوابند و
شايد او هم
چشمانم را مي بندم تا رويايش را نظاره گر باشم
و ببينم كه در رويايش هم مرا نمي بيند
چه روياي ارغواني اي داريم مـــــــــــــا
....
روی گونه هایت زندگی می کردم
در کنج لبت جان میدادم
و آنگاه در اغوش گرمت دفن میشدم
....love is
عشق... ...Love is
من آنم که هم اکنون هستم ، نه آنکه باید باشم. آنکه باید باشم کسی است که نیست.
دکتر علی شریعتی
دعا کنید
برای عشقم دعا کنید
نزديک است.......
لحظه ديدارنزديک است.
باز من ديوانه ام ، مستم .
باز می لرزد دلم ، دستم .
بازگويي در جهان ديگری هستم .
های! نخراشی به غفلت صورتم را، تيغ!
های! نپريشی صفای زلفکم را ، دست !
و آبرويم را نريزی ،دل !
_ ای نخورده مست ! _
لحظه ديدار نزديک است.
نزديک........
یعنی چی؟
عشق یعنی چی؟
تا حالا فکر کردی عشق یعنی چی؟ عشق یعنی اینکه یکی بهت بگه از رنگ لباست خوشش میاد و تو هم از اون به بعد همیشه همون رنگو بپوشی ! تا حالا دلتنگ کسی شدی؟ اصلا میدونید دلتنگی چیه ؟ اونهم از بدترین نوعش؟ بزرگترین دلتنگی اینه که بدونی اون کسی که دوسش داری هیچ وقت مال تو نمیشه . اینکه بدونی یه روزی از کسی که دوسش داری باید جداشی حالا چه بخوای چه نخوای . تا حالا فکر کردی خوشبختی یعنی چی ؟ خوشبختی یعنی اینکه یکی یه گوشه دنیا باشه که دوست داشته باشه یکی باشه که پناه خستگی هات باشه یکی باشه که نگاهش وجودتو گرم کنه تا حالا فکر کردی آرامش یعنی چه؟ آرامش یعنی اینکه همیشه ته دلت مطمئن باشی که توی سینهء کسی که دوسش داری یه خونه گرم داری تا حالا فکر کردی زندگی یعنی چی؟ زندگی یعنی اینکه همه عمرت تلاش کنی و جون بکنی برای بدست آوردن اونچیزی که بهش ایمان داری زندگی یعنی اینکه خودتو دوست داشته باشی برای اینکه توی دلت عشق اون هست تا حالا فکر کردی هدف یعنی چی ؟ هدف یعنی صبح که از خواب پا میشی بدونی اون روز باید چیکار کنی ؛ بدونی اون روز باید از کدوم مسیر رد شی تا یه تلفن کارتی داشته باشه! تا حالا فکر کردی انگیزه چیه؟ انگیزه اونه که وقتی میخوای بری سر قرار صد بار بری جلوی آینه و لباستو چک کنی !!! تا حالا فکر کردی که قسمت یعنی چی؟ قسمت یعنی اینکه بشینی دست روی دست بزاری و هر طرف باد اومد تو هم بری قسمت یعنی اینکه همه تنبلی ها و بی عرضگی ها رو بندازی گردن روزگار یعنی بشینی مثل بدبختها به از دست دادن محبوبت راضی بشی به سرنوشت چی ؟ به اون فکر کردی؟ سرنوشت دیگه اونی نیست که از سرت نوشته سرنوشت یعنی اینکه یه روز جلوی چشات رفیقت و تنها رفیقت تنهات بزاره و بگه « این بازی روزگاره ... » حالا به خودت فکر کن ! خودتو تا حالا معنی کردی ؟ و انسان یعنی همیشه انتظار ... انتظار ... انتظار .... تقدیم به اونایی که یک بار دوست داشتنو تجربه کردن زندگی همانند دریاچه ایست که گاهی خشک و گاهی در تلاطم است
HI
شبی از پشت یک تنهایی نمناک بارانی ،
تو را با لهجۀ گلهای نیلوفر صدا کردم
تمام شب برای با طراوت ماندن
باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم .








.jpg)